چگونه کلاس را اداره کنیم 1
استفاده از مقررات خشک در کنترل کلاس
در کلاسهایی که مقررات خشک بر آنها حاکم است، هیچ رابطه عاطفی بین معلم و شاگرد برقرار نمیشود. شاگرد، معلم را به چشم بیگانهای مینگرد که مأمور است چند مطلب علمی را به او یاد دهد. او درس را با اکراه میخواند، تکالیفش را با نارضایتی انجام میدهد، زود خسته میشود، از کلاس لذتی نمیبرد و گاه سعی میکند سکوت رخوتبار کلاس را با رفتارهای غیرمعمول بشکند، که در این صورت با عکسالعمل تند و تیز معلم روبهرو و وضع بدتر از قبل میشود. در این نوع کلاسها، معلم نیز متقابلاً از کلاس خسته میشود و روحیهاش را از دست میدهد. تدریس خشک به معلم نیز نمیچسبد. بعضی از معلمان، با وضع قوانین بیش از حد، شاگردان را سردرگم میکنند. شاگرد نمیداند به کدام قانون، در کجا، چه وقت، چگونه و چرا باید عمل بکند، به عبارت دیگر هدفهای اصلی تربیتی در لابهلای مقررات ریز و درشت گم میشود و از بین میرود.
استفاده از خشونت در کنترل کلاس
معلمانی که برای برپایی قانون در کلاس، از زور، خشونت، تهدید و آزار استفاده میکنند دروغگویی را در بین دانشآموزان رواج میدهند، ارزشهای اخلاقی و انسانی را در آنها نابود میکنند و در جهت آموزش خودکامگی و بیرحمی گام برمیدارند.
در چنین فضایی شاگردان عادت میکنند تنها در مقابل زور، فرمان برند و با زور فرمان برانند، و وقتی زور از بین رفت، فرمانبری و انجام وظیفه نیز از بین میرود.
استفاده از پند و اندرز در کنترل کلاس
پند و اندرز گرچه در آغاز نتیجه میدهد، اما نمیتوان از آن به عنوان وسیلهای مطمئن، سودمند و همیشگی برای اداره کلاس استفاده کرد. در چنین شرایطی کلاس حالت جدی به خود میگیرد، انعکاس صدای معلم و سکوت کلاس در هم میآمیزند، معلم سخنانش را تمام میکند و فکر میکند که کارش را بهخوبی انجام داده است، ولی اندکی بعد همان ماجراهای قبل تکرار میشود. معلم از اینکه بچهها به حرفهایش وقعی نمیگذارند، ناراحت است، غافل از اینکه شناخت او از حالات روانی – عاطفی بچهها، ناقص و اندک میباشد.
زیادهروی در مهر و محبت و دوستی در کنترل کلاس
پارهای از معلمان برای کنترل و اداره کلاسشان از محبت و دوستی بیش از اندازه بهره میجویند. این روش نیز آفتهایی دارد که یک معلم کارآزموده باید بدانها توجه داشته باشد.
بزرگترین آفت، فراموشی و گم و گور شدن سرپرستی و هدایت است. در تمام جریانات تربیتی، موضوع تربیت نباید فراموش شود. در این کلاسها موضوع تربیت دگرگون میشود، اطاعت از بین میرود و سردرگمی و هرج و مرج شایع میشود. شاگردان اينگونه كلاسها در پی الگوهای تربیتی نیستند. آرامشی بیپایه و پرورشی بیاساس بر کلاس حاکم میشود. از اشتباهات و خطاها چشمپوشی میشود. همه چیز به صورت عادی درمیآید و اصلاح رفتارهای ناشایست کودکان با این روش ممکن نیست. بنابراین مهر و محبت و دوستی، گرچه تأثیری اعجازگونه دارند، اگر با تدابیر تربیتی دیگری همراه نباشند، اثر مناسبی نمیبخشند.